مارا در گوگل محبوب کنید :
 


داستان پند آموز پیرمرد بدهکار و دخترش جدید

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود ، پس می داد . کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند …

ادامه نوشته داستان پند آموز پیرمرد بدهکار و دخترش جدید .

داستان کوتاه و آموزنده‌ى “امیــــد”

داستان کوتاه و آموزنده‌ى “امیـــد

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. » …

ادامه نوشته داستان کوتاه و آموزنده‌ى “امیــــد” .

دو داستان کوتاه و جالب پندآموز

دو داستان کوتاه و جالب پندآموز به نام هاى “ جراح و تعمیرکار ” و “ طعم هدیه

ادامه نوشته دو داستان کوتاه و جالب پندآموز .

ماجرای پند آموز دونده های معلول

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا ۹ نفر از شرکت کنندگان دو۱۰۰متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این ۹ نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. در ادامه آنها …

ادامه نوشته ماجرای پند آموز دونده های معلول .

داستان بسیار زیبا و آموزنده از ملانصر الدین

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی…

ادامه نوشته داستان بسیار زیبا و آموزنده از ملانصر الدین .

داستان بسیار زیبای گل سرخ (حتما بخوانید)

.:: داستان بسیار زیبای گل سرخ (حتما بخوانید) ::.

” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ …

ادامه نوشته داستان بسیار زیبای گل سرخ (حتما بخوانید) .

داستان زیبا و آموزنده عسل و مورچه

|| داستان زیبا و آموزنده عسل و مورچه ||

مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت

و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد

ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد

از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد

دست و پایش لیز می خورد و می افتاد…

ادامه نوشته داستان زیبا و آموزنده عسل و مورچه .

صفحه 1 از 3123